سرطان!!

سرطان به عنوان رشد غیرقابل کنترل سلول های غیرعادی تعریف شده است، که تومورهایی به نام نئوپلاسم تولید می کند. دو نوع تومور وجود دارد: تومور خوش خیم، که در تمام بدن پراکنده نمی شود؛ و تومور بدخیم که متاستاز (فراگستری) نشان می دهد (فرایند کنده شدن سلول ها از تومور و حرکت به نقاط دیگر). سه نوع سلول سرطانی وجود دارد: کارسینوما، که 90درصد تمام سلول های سرطانی را تشکیل می دهند و از سلول های بافت به وجود می آیند؛ سارکوم، که از بافت پیوندی نشات می گیرند؛ و لوسمی، که از خون نشات می گیرند.

شیوع سرطان

در سال 2008، سرطان مسئول مرگ 6/7میلیون نفر در سراسر کره زمین بود (حدود 13درصد تمام مرگ و میرها)و اکنون علت اصلی مرگ و میر است. انواع عمده سرطان عبارتند از سرطان ریه (4/1میلیون مرگ)؛ سرطان معده (740هزار مرگ)؛ سرطان کبد (700هزار مرگ)؛ سرطان روده (61هزار مرگ) و سرطان پستان (هزار مرگ). برآورد می شود که مرگ و میر ناشی از سرطان در کل جهان به بیش از  میلیون نفر در سال 2030 برسد. در بریتانیا، در سال 2008، سرطان دومین علت مرگ و میر (بعد از بیماری قلبی-عروقی) و مسئول 29درصد مرگ ها در مردان و 26درصد کرگ ها در زنان بود. در اروپا این ارقام به ترتیب 21 و 17 درصد بودند. در بریتانیا عمده ترین سطان هایی که موجب مرگ و میر می شوند؛ سرطان ریه (مردان 7درصد و زنان 5درصد)، سرطان روده (مردان و زنان 3درصد)و سرطان پستان در زنان (4درصد) بودند. میزان بروز موراد تازه تشخیص داده شده سرطان در بریتانیا در سال 2007 نشان می دهد رایج ترین سرطان ها در مردان سرطان پروستات (24درصد) و سرطان ریه (15درصد) و در زنان سرطان پستان (31درصد) و سرطان های ریه و روده (12درصد) هستند.

نقش روان شناسی در سرطان

نقش روان شناس یدر سرطان اولین بار 300-200 سال پیش از میلاد مسیح از سوی گالن بیان شد. او اعتقاد داشت که بین مالیخولیا و سرطان رابطه وجود دارد. گدمن در سال 1701 اشاره کرد که سرطان ممکن است با مصیبت های زندگی مرتبط باشد. افزون بر این، تصور می شد که بیش از 30درصد مرگ و میرهای ناشی از سرطان قابل پیش گیری هستند. بنابراین روان شناسی به روش های مختلفی در سرطان ایفای نقش می کند. الو اینکه، عوامل روان شناختی از لحاظ شروع سرطان مهم هستند. دوم اینکه،روان شناسی عواملی مانند غذبالگری؛ کمک جویی، تعلل و تبعیت را در بر می گیرد. بعلاوه، کسانی که از سرطان رنج می برند پیامدهای روان شناختی گزارش می کنند، که تلویحاتی برای مقابله، سازگاری و کیفیت زندگی فرد دارد. نقش روان شناسی در سرطان توسط مشاهدات زیر نیز آشکار می شود.

  • سلول های سرطانی در بیشتر افراد وجود دارند اما هر کسی سرطان نمی گیرد. افزون بر این، اگر چه پژوهش ها نشان می دهند که بین سیگار کشیدن و سرطان ریه رابطه وجود دارد، اما همه سیگاری های قهار سرطان ریه نمی گیرند. شاید روان شناسی در آسیب پذیری در برابر سرطان دخیل باشد.
  • همه کسانی که سرطان دارند، همیشه با سرعت یکسانی به سمت مرگ نمی روند. شاید روان شناسی در پیشرفت سرطان نقش داشته باشد.
  • همه مبتلایان به سرطان، از سرطان نمی میرند. شاید روان شناسی در طول عمر نقش داشته باشد.

عوامل روان شناختی در شروع و پیشرفت سرطان

  1. عوامل رفتاری. معلوم شده است که عوامل رفتاری در شروع و پیشرفت سرطان نقش دارند و پژوهش ها نشان می دهند که تا 75درصد همه سرطان ها به رفتارهایی نظیر سیگار کشیدن، برنامه غذایی نامرغوب، مصرف لکل و رفتار جنسی مرتبط هستند (دال و پتو، 1981؛ مکداد و همکاران، 2004؛ خاو و همکاران، 2008). این رفتارهای را می توان از طریق بررسی باورهای سلامت فرد پیش بینی کرد. همچنین این رفتارها را می توان با اسفاده از مداخلات تغییر رفتار اصلاح کرد. افزون بر این، غربالگری، رفتار کمک جویی و ادراک علامت همگی بر تشخیص زودهنگام تاثیر می گذارند و ممکن است تشخیص زودهنگام بر نتایج سلامتی اثر بگذارند. برای مثال، ماسون و وایت (2008) نتیجه گرفتند که مولفه های نظریه رفتار برنامه ریزی شده می توانند خودآزمایی پستان در زنان جوان را پیش بینی کنند. هال و همکاران (2007) تعدادی از موانع کمک جویی در مردانی که بیماری پروستات دارند شناسایی کردند و فانگ و همکاران(2006) بر نقش ادراک کنترل و مقابله در پیش بینی انجام غربالگری سرطان تخمدان تاکید کردند.
  2. استرس. همچنین معلوم شده که استرس در سرطان نقش دارد. لادنسلاگر و همکاران (1983) مطالعه ای را گزارش دادند که در آن موش های مستعد سرطان را در معرض استرس قرار دادند (تکان دادن قفس). آنها پی بردند که اگر این محرک استرس زا قابل کنترل بود، میزان رشد تومور کاهش می یافت. اما اگر محرک استرس زا غیرقابل کنترل ادراک می شد، نتیجه آن افزایش رشد تومور بود. این نشان می دهد که استرس در شروع سرطان نقش دارد. با این حال، طبق نظر اسکلار و آنیسمن (1981) افزایش استرس بر پیشرفت سرطان تاثیر می گذارد، نه بر شروع آن. وانگهی، استرس ناشی از تشخیص بیماری، ممکن است همچنین بر اینکه آیا فرد تغییرات مثبتی در رفتارهای مرتبط با سلامت خود ایجاد کند یا خیر، تاثیر بگذارد (پارک و همکاران، 2008).
  3. رویدادهای زندگی. همچنین اشاره شده که رویدادهای زندگی در سرطان نقش دارند. در مطالعه ای توسط جاکوبز و چارلز (1980) تفاوت رویدادهای زندگی بین خانواده هایی که قربانی سرطان داشتند و خانواده هایی که قربانی نداشتند بررسی شد. آنها گزارش دادند که در خانواده هایی که قربانی سرطان داشتند، نقل مکان بیشتر بود، تغییر رفتار بیشتر بود، غیر از عضو مبتلا به سرطان تغییر در وضعیت سلامت سایر اعضا بیشتر بود و طلاق بیشتر بود که نشان می دهد ممکن است رویدادهای زندگی در شروع بیماری سهیم باشند. اما نتایج فراتحلیل پیتکرو و همکاران (1999) از این پیشنهاد جمایت نکرد. آنها 29 مطالعه که از سال 1966 تا 1997 انجام شده بودند را شناسایی کردند که از ملاک های ورود برخوردار بودند (زنان بزرگسال با سرطان پستان، گروه کنترل بدون سرطان، مقیاس رویدادهای استرس زای زندگی) و نتیجه گرفتند که اگر چه چندین مطالعه ارتباطی بین رویدادهای زندگی و سرطان گزارش م یدهند، اما وقتی مشکلات روش شناسی در نظر گرفته شود و داده های مطالعات مختلف ادغام می شوند، «پژوهش ها از ارتباط رویدادهای استرس زای زندگی و سرطان پستان حمایت نمی کنند».
  4. کنترل. به نظر می رسد که کنترل نیز در شروع و پیشرفت سرطان نقش دارد. استدلال شده است که کنترل روی محرک های استرس زا و کنترل روی عوامل محیطی ممکن است با افزایش آغاز سرطان مرتبط باشد.
  5. سبک های مقابله ای. سبک های مقابله ای نیز مهم هستند. اگر فردی تحت استرس قرار گیرد، آنگاه زوش هایی که او برای مقابله با این استرس به کار می گیرد ممکن است با آغاز سرطان مرتبط باشند. برای مثال، راهبردهای مقابله ای ناسازگارانه و گسلشس، مانند سیگار کشیدن و الکل، ممکن است با افزایش سرطان ارتباط داشته باشد.
  6. افسردگی. بلیسوک (1980) ارتباط بین افسردگی و سرطان را برجسته ساخت و اشاره کرد که افسردگی مزمن خفیف، اما نه افسردگی بالینی، ممکن است با سرطان مرتبط باشد.
  7. شخصیت. برخی پژوهش ها نیز به ارتباط شخصیت و سرطان پرداخته اند. به نظر تموشوک و فاس (1984) افرادی که سرطان می گیرند «شخصیت

سنخ c» دارند، که به صورت منفعل، آرام، درمانده، متمرکز بر دیگری و ناتوان در ابراز هیجان توصیف شده است. آیزنک (1990) «شخصیت مستع سرطان» را توصیف کرد و اعتقاد داشت افرادی که این ویژگی را دارند درماندگی و ناامیدی به استرس واکنش نشان می دهند و همچنین واکنش های هیجانی خود به رویدادهای زندگی را سرکوب می کنند. مطالعه کیزن (1966) از ارتباط بین شخصیت و سرطان حمایت کرد و گزارش شد که سیگاری های قهار که سرطان ریه می گیرند مفر شعیفی برای بروز هیجانات خود دارند، که شاید شخصیت سنخ c را نشان می دهد. در سال 1987، شافر و همکاران، مطالعه ای آینده نگر انجام دادند تا قابلیت پیش بینی کنندگی شخصیت و ارتباط آن با پیدایش سرطان در دانشجویان پزشکی را در طول 30سال بررسی کنند. در زمان پیگیری، آنها سنخ فردی که بیشتر احتمال داشت سرطان بگیرند را توصیف کردند، به این صورت که خودآگاهی مختلفی دارد، از خودگشته و خودسرنشگر است و ابراز هیجان ندارد. نتایج این مطالعه نشان داد کسانی که این سنخ شخصیتی را داشتند نسبت به کسانی که این گونه نبودند، 16 برابر بیشتر احتمال داشت سرطان بگیرند. با این حال، ارتباط بین سرطان و شخصیت سرراست نیست. ادعا شده است سنخ های شخصیتی مختلفی که پیش بینی می شود با بیماری مرتبط باشند از یکدیگر متمایز نیستند  همچنین افرادی که سرطان دارند همیشه تفاوت مشخصی با افراد سالم یا افراد مبتلا به بیماری قبلی ندارند (املانگ و اشمیت-راتجین، 1996).

  1. سرسختی. کوباسا و همکاران (1982) یک سبک مقابله ای به نام «سرسختی» را توصیف کردند که سه مولفه دارد: کنترل، تعهد و مبارزه. کنترل پایین بر تمایل به نشان دادن احساس درماندگی در هنگام رویارویی با استرس اشاره دارد. تعهد برعکس بیگانگی تعریف شده است: افراد متعهد، معنایی در کار، ارزش ها و ارتباطات شخصی پیدا می کنند. افرادی که مبارزه گری بالایی دارند رویدادهای بالقوه استرس زا را به صورت چالشی برای رسیدن به موفقیت در نظر می گیرند. ممکن است سرسختی از فرد در برابر ابتلا به سرطان محافظت کند.

پیامدهای روان شناختی سرطان

نقش دیگر روان شناسی در حوزه سرطان این است که افراد چگونه به تشخیص سرطان پاسخ می دهند.

کاهش خلق

حدود 20درصد از بیماران سرطانی ممکن است افسردگی شدید، سوگ، از دست دادن کنترل، تغییرات شخصیتی، خشم و اضطراب نشان دهند. به نظر می رسد که افسردگی به خصوص در کسانی بالا باشد که سرطان سر و گردن دارند (هامفریس و اوزاکینسی، 2006). برخی بیماران همچنین احساس ناامیدی می کنند (اِبی و همکاران، 2006) و ناتون و همکاران (2009) احساس بلاتکلیفی در مردان مبتلا به سرطان پروستات را برجسته ساختند. پیندر و همکاران (1993) پاسخ هیجانی زنانی که سرطان پستلن قابل علاج داشتند را بررسی کرده و گزارش دادند که این پاسخ ها می توانند دامنه بسیار گسترده ای داشته باشند و از مشکلات خلقی اندک تا افسردگی و اضطراب بالینی متغیر باشند. به نظر می رسد حالت هیجانی مبتلایان به سرطان پستان با نوع جراحی آنها بی ارتباط باشد (کیبرت و همکاران، 1991)، اینکه پرتودرمانی انجام دهند یا ندهند (هاگسون و همکاران، 1987) و یا اینکه فقط مدتی تحت تاثیر شیمی درمانی باشد (هاگسون و همکاران، 1987). با این حال، به نظر می رسد زوال مداوم خلق با سابقه روان پزشکی قبلی (دین، 1987)، فقدان حمایت اجتماعی (بلوم، 1983)، سن و فقدان یک رابطه صمیمی (پیندر و همکاران، 1993)مرتبط باشد. پیندر و همکاران، همچنین گزارش دادند در کسانی که سرطان پیشرفته دارند، مشکلات روان شناختی با وضعیت عملکردی مرتبط بود (اینکه بیمار از لحاظ جسمانی چقدر خوب عمل می کند) و اشاره کردند که وضعیت عملکردی پایین با افسردگی بالا و طبقه اجتماعی پایین تر ارتباط داشت.

تصویر بدنی

خلق پایین تنها پیامد هیجانی سرطان نیست. زنانی که سرطان پستان دارند اغلب تغییراتی در احساس خود در مورد زنانگی، جذابیت و تصویر بدنی گزارش می کنند. معلوم شده است که این مسئله در زنانی که جراحی ماستکتومی دارند از آنهایی که جراحی لامپکتومی دارند بیشتر است (مویر، 1997)و در گروه های قومی مختلف روی می دهد (پترونیز و همکاران، 2003). هارکورت و فرث (2008)، مصاحبه ای کیفی با 19 زن انجام دادند که به خاطر سرطان پستان تحت شیمی درمانی بودند، و تمرکز مطالعه بر این بود که درمان چگونه می تواند ظاهر فیزیکی آنها را تغییر دهد. نتایج نشان داد زنان نگران بودند که درمان آنها را به صورت «فردی سرطانی» در می آورد و تعامل شان با دیگران را تغییر می دهد. به همین نحو، فرث و همکاران (2007) به طور مشخص بر تاثیر ریزش مو تمرکز کردند و چندراه پیدا کردند تا زنان به طور فعالانه ریزش موی خود را پیش بینی کنند و راهبردهای تمرین رفتاری و عاطفی، حتی قبل از اینکه موهایشان بریزد، را به کار گیرند تا کنترل بیشتری احساس کنند.

انطباق شناختی

پژوهش ها پاسخ های شناختی به سرطان را نیز بررسی کرده اند و اشاره می کنند که «روحیه جمگنده» با اضطراب و افسردگی همبستگی منفی دارد در حالی که «تقدیرگرایی»، «درماندگی»و «افکار مضطربانه» با خلق پایین مرتبط هستند (واتسون و همکاران، 1991). تیلور (1983) انطباق شناختی 78 زن مبتلا به سرطان پستان را بررسی کرد. او گزارش داد که این زنان به سه طریق طریق به سرطان خود پاسخ دادند. اول اینکه، آنها دنبال معنا گشتند، بیماران سرطانی تلاش داشتند تا بفهمند چرا سرطان گرفته اند. معناهایی که گزارش شد عبارتند از استرس، عوامل ارثی، مواد سرطان زای مصرف شده نظیر قذص های جلوگیری از بارداری، مواد سرطان زای محیطی نظیر زباله های شیمیایی، برنامه غذایی، و ضربه به پستان. دوم، آنها همچنین تلاش داشتند تا از طریق این باور که می توانند سرطان خود و هرگونه عود را کنترل کنند به احساس تسلط دست یابند. چنین تلاش هایی برای کنترل شامل مراقبه، مثبت اندیشی . این باور بود که علت اصلی دیگر اثری ندارد. سوم، زنان فرایند خودافزایی را آغاز کردند. این فرایند با مقایسه اجتماعی سروکار دارد که طبق آن فرد وضعیت خود را با توجه به وضعیت سایر افراد تجزیه و تحلیل می کند. تیلور استدلال کرد که آنها «مقایسه رو به پایین» انجام دادند، یعنی خودشان را با کسانی مقایسه می کردند که وضعیت بدتری داشتند و در نتیجه باورهای خود درباره موقعیت را بهبود بخشیدند. بر اساس نظریه انطباق شناختی تیلور، ترکیب معنا، تسلط و خودافزایی، خیالاتی ایجاد می کند که مولفه اصلی تلاش برای مقابله هستند. به همین نحو، جیم و آندرسون (2007) نیز معناسازی در نجات یافتگان از سرطان را بررسی کردند اما به جای معنای سرطان بر معنای بیمار از زندگی تمرکز داشتند. در این مطالعه، نجات یافتگان از سرطان مقیاس های عملکرد اجتماعی و جسمانی، آشفتگی و معنای زندگی را تکمیل کردند. پژوهشگران نتیجه گرفتند که پیامدهای منفی اجتماعی و جسمانی سرطان سبب آشفتگی می شود اما شیوه هایی که سرطان معنای زندگی فرد را مختل می کند در این ارتباط نقش میانجیگر دارند.

منفعت یابی

همه پیامدهای سرطان منفی نیستند و بسیاری از بیماران در بیماری خود نفعی می یابند. این موضوع در چارچوب رشد مرتبط با استرس، رشد پس از ضربه، منفعت یابی، معنادهی و رشد وجودی بررسی شذه است. در مورد سرطان، پژوهش ها نشان می دهد که تغییرات مثبت به دنبال تشخیص و درمان متداول هستند و اینکه میزان متفعت یابی توسط عواملی مانند معنویت، صحبت کردن و معنابخشی به بیماری، ثبات مالی، زن بودن، خوش بینی، تفکر خودآیند و حمایت اجتماعی پیش بینی می شد (کوردوا و همکاران، 2001؛ کول و همکاران، 2008؛ دان و همکاران، 2011).

روان شناسی و تسکین علایم

روان شناسی در تسکین علایم سرطان و ارتقا کیفیت زندگی نقش دارد. کارتراین و همکاران (1973) تجارب مبتلایان به سرطان را توصیف کردند که

عبارتند از درد بسیار ناراحت کننده، مشکلات تنفسی، استفراغ، بی خوابی، فقدان کنترل مثانه  وروده، از دست دادن اشتها و گم گشتگی ذهنی. بنابراین به منظور تسکین برخی از علایم سرطان و بهبود کیفیت زندگی مداخلات روانی اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته اند.

  1. مدیریت درد. یکی از نقش های اصلی روان شناسی مدیریت درد است که از طریق فنون مختلفی تحقق می یابد. برا یمثال، نشان داده شده است که پسخوراند زیستی و هیپنوتیزم درد را کاهش می دهند. تورک و رنرت (1981) بیمارانی سرطانی را ترغیب کردند تا درد خود را توصیف کنند و تحت نظر بگیرند، آنها را تشویق کردند تا مهارت های مقابله ای پرورش دهند، به آنها مهارت های آرمیدگی آموزش دادند، آنها را تشویق کردند تا تصویرسازی ذهنی مثبت انجام دهند و بر چیزهای دیگر تمرکز کنند. طبق گزارش آنها این فنون در کاهش تجربه درد موفق بودند.
  2. مداخلات حمایت اجتماعی. مداخلات حمایت اجتماعی نیز از طریق تدارک گروه های حمایتی صورت می گیرد، که بر کنترل و فعالیت های معنادار تاکید دارند و قصد دارند تا انکار را کاهش و امید را افزایش دهند. اشاره شده است که اگر چه این مداخله ممکن است اثری بر طول عمر نداشته باشد، اما می تواند معنای زندگی بیمارن سرطانی را بهبود بخشد. در همین راستا، هولاند و هولاهان (2003) ارتباط بین حمایت اجتماعی، مقابله و انطباق مثبت با سرطان پستان را در 56زن بررسی کردند. نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی ادراک شده بالاتر و راهبردهای مقابله ای روی آورانه با سازگاری مثبت مرتبط بودند.
  3. درمان تهوع و استفراغ. روان شناسی با درمان تهوع و استفراغی که بیماران سرطانی تجربه می کنند نیز سروکار دارد. این بیماران اغلب برای درمان سرطان تحت شیمی درمانی قرار می گیرند، که می توانند باعث تهوع، استفراغ و اضطراب شود. معلوم شده است که شرطی شدن پاسخگر و تصویرسازی دیداری، آرمیدگی، هیپنوتیزم و حساسیت زدایی تهوع و اضطراب بیماارن سرطانی را کاهش می دهند. رد (1982) و بوریش و همکاران (1987) اشاره کردند که 33-25درصد بیماران سرطانی، استفراغ شرطی شده دارند و 60درصد اضطراب انتظاری نشان می دهند. گزارش شده است که آرمیدگی و تصویرسازی هدایت شده ممکن است این مشکلات را کاهش دهند.
  4. مشاوره تصویر بدنی. کیفیت زندگی بیماران سرطانی ممکن است همچنین از طریق مشاوره اصلاح تصویر بدنی بهبود یابد، به ویژه به دنبال از دست دادن پستان و به طور کلی در رویارویی با سوگ از دست دادن بخش های مختلف بدن.
  5. راهبردهای انطباق شناختی. پژوهش ها همچنین نشان می دهند که می توان کیفیت زندگی را با استفاده از راهبردهای انطباق شناختی بهبود بخشید. تیلور (1983) از چنین راهبردهایی برای بهبود خودارزشمندی بیماران، توانایی آنها برای نزدیک بودن به دیگران و پرمعنایی زندگی استفاده کرد. اشاره شده است که چنین روش هایی با تعالی خود سروکار دارند و همین تعالی خود با بهبود بهزیستی و کاهش آشفتگی مرتبط با بیماری ارتباط دارد.
  6. کاهش ترس. بسیاری از بیماران دائما این ترس را دارند که سرطانشان برخواهد گشت. این ترس می تواند بر سازگاری آنها و توانایی برنامه ریزی برای آینده تاثیر بگذارد. هامفریس و اوراکینسی (2008) برنامه ای نام AFTER (سازگاری با ترس، تهدید یا انتظار وقوع مجدد) طراحی کردند تا به بیماارن مبتلا به سرطلن سر و گردن در مدیریت ترس خود از وقوع مجدد کمک کند. این مداخله ترس ها، رفتار وسواسی نامناسب باورهای مربوطه به سرطان را هدف قرار می دهد و مبتنی بر الگوی خودتنظیمی لونتال است. شواهد اولیه نشان می دهد که این برنامه قابل پذیرش است و می تواند برای بیمارانی با سرطان های مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

منبع:
اُگدن، جین؛ مترجم: کچویی، محسن(1395). روان شناسی سلامت. تهران: کتاب ارجمند.

 

One Comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *