روان شناسی اجتماعی

روان شناسی اجتماعی علمی است که تاثیرات موقعیت هایمان را مطالعه می کند و در کنار آن توجه ویژه به این موضوع دارد که چگونه به یکدیگر تاثیر می گذاریم. به بیان دقیق تر، روان شناسی اجتماعی مطالعه علمی طرز تفکر اشخاص درباره یکدیگر، نحوه تاثیرگذاری آن ها بر هم، و نحوه ارتباطشان با یکدیگر. روان شناسی اجتماعی در مرز روان شناسی با جامعه شناسی قرار دارد. روان شناسی اجتماعی در مقایسه با جامعه شناسی (مطالعه اشخاص در گروه ها و جوامع) تمرکز بیشتری بر افراد دارد و این کار با شیوه هایی انجام می شود که در آن ها معمولا آزمایش به کار می رود. روان شناسی اجتماعی در مقایسه با روان شناسی شخصیت، بر تفاوت های بین افراد کمتر تمرکز دارد، و بیشتر بر این موضوع تمرکز دارد که افراد، به طور کلی، چگونه بر یکدیگر می نگرند و تاثیر می گذارند. روان شناسی اجتماعی هنوز علمی جوان است. نخستین آزمایش های روان شناسی اجتماعی فقط کمی بیش از یک قرن پیش گزارش شد (1898)، و اولین کتاب های درسی روان شناسی اجتماعی تا پیش از سال 1900، در فرانسه، ایتالیا، و آلمان منتشر نشدند (اسمیت، 2005). روان شناسی اجتماعی تا دهه 1930، شکل کنونی اش را به خود نگرفته بود، و تا جنگ جهانی دوم به عنوان رشته ای پرهیجان، آن چنان که امروزه است، ظاهر نشد. روان شناسی اجتماعی، تفکر، تاثیر، و روابطمان را با پرسیدن سوال هایی مطالعه می کند که کنجکاوی همه ما را برانگیخته اند. در اینجا چند نمونه ارائه می شود:

چه مقدار از دنیای اجتماعی مان فقط در ذهن ما است؟ رفتار اجتماعی مان نه فقط بر جسب موقعیت عینی، بلکه بر جسب نحوه تعبیر  تفسیر ما از آن موقعیت نیز تغییر می کند. باورهایاجتماعی می توانند خود تحقق بخش باشند. برای مثال، اشخاص متاهلِ خوشبخت، حرف گزنده همسرشان («هیچ وقت نمی توانی آن را سر جایش بگذاری؟») را به چیزی بیرونی نسبت می دهند («حتما روز ناراحت کننده ای داشته است»). اشخاص متاهلِ ناخشنود همین حرف را به خصلتی پست و رذیلانه نسبت خواهند داد («او همیشه خصومت جو است!») و ممکن است با حمله متقابل پاسخ دهند. علاوه بر این، آنها که از همسرشان انتظار خصومت دارند، ممکن است با عصبانیت رفتار کنند و با این کار خصومتی را که انتظار دارند فرا بخوانند.

آیا اگر به اشخاص دستور داده شود، سنگدل و بی رحم خواهند بود؟ آلمانی های نازی چگونه کشتار نامعقول 6میلیون یهودی را به ذهن خود راه دادند و اجراکردند؟ این اعمال زشت و پلید تا حدی به این دلیل روی داد که هزاران نفر از دستورات پیوری کردند. آنها زندانیان را سوار قطارها کردند، داخل «حمام های» پرازدحام برند، و با گاز مسموم کردند. آنها چطور توانستند دست به چنین اعمال هولناکی بزنند؟ آیا آنها انسان های عادی و بهنجاری بودند؟ استنلی میلگرم (1974) این سوال ها را از خودش پرسید. به همین دلیل موقعیتی ترتیب داد که در آن به اشخاص دستور داده شد درجات فزاینده ای از شوک برقی را به کسی که در یادگیری دسته هایی از واژه ها به مشکل بر می خورد وارد کنند.

کمک کردن؟ یا کمک کردن به خود؟ وقتی که کیسه های پول نقد در یک روز پاییزی از کامیون زرهی پایین افتاد، دومیلیون دلار پول در خیابان اوهایو، کولومبوس، پخش و پلا شد. برخی از رانندگان ایستادند تا کمک کنند و 000/100دلار را برگرداندند. اگر بر اساس 00/900/1دلاری که ناپدید شد قضاوت کنیم، تعدادی بسیار بیشتری از رانندگان ایستادند تا به خودشان کمک کنند (شما جه کار می کردید؟). وقتی که چند ماه بعد اتفاقات مشابهی در سان فرانسیسکو و تورنتو روی داد، نتیجه همین بود: عابران پیاده بیشترِ پول ها را قاپ زدند (باون، 1988). چه موقعیت هایی باعث می شوند اشخاص، یاری گر یا حریص باشند؟ آیا برخی زمینه های فرهنگی-شاید روستاها و شهرهای کوچک- یاری گر بیشتری به بار می آورند؟

یک خط مشترک این سوال ها را در بر می گیرد: همه آن ها به این موضوع می پردازند که اشخاص چگونه به یکدیگر می نگرند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند؛ و کل روان شناسی اجتماعی همین است. روان شناسان اجتماعی، نگرش ها و باورها، همرنگی و استقلال، و عشق و نفرت را مطالعه می کنند.

شکل 1 روان شناسی اجتماعی عبارت است از :

ما واقعیت اجتماعی مان را می سازیم

ما نسان ها تمایل شدیدی داریم که رفتار را تبیین کنیم، آن را به علی نسبت بدهیم، و در نتیجه آن را منظم، پیش بینی پذیر، و مهارشدنی نشان دهیم. شما و من ممکن است به موقعیت های مشابه واکنش کتفاوت نشان دهیم زیرا متفاوت فکر می کنیم. نحوه واکنش ما در برابر توهین یک دوست بستگی به این دارد که آن را به خصومت یا سپری کردن یک روز بد نسبت می دهیم. بازی فوتبال سال 1951 بین پرینستون و دارتموث نمونه ای برجسته از نحوه ساختن واقعیتمان در اختیار می گذارد (هاستورف و کانتریل، 1954؛ همچنین نگاه کنید به لوب و اندروز، 1985). این بازی طبق اطلاعیه برگزاری اش به عنوان یک مسابقه کینه توزانه اجرا شد؛ این مسابقه یکی از خشن ترین و کثیف ترین بازی ها در تاریخ هر دو دانشکده از آب در آمد. یکی از بهترین های تیم پرینستون در تمام آمریکا مورد تکل دسته جمعی قرار گرفت، به رویش افتادند، و سرانجام مجبور شد با دماغ شکسته از بازی بیرون برود. جنگ های مشت پرانی در گرفت، و زخم ها و آسیب های بیشتری در هر دو طرف به وجود آمد. کل بازی، با تصور جامعه دانشگاه های شرق آمریکا از اصالت و نجابت طبقه بالا اصلا جور در نمی آمد. مدت کوتاهی پس از آن، دو روان شناس، یک نفر از هر دانشکده، فیلم های بازی را به دانشجویان هر دانشگاه نشان دادند. دانشجویان نقش دانشمند-مشاهده گر را بازی کردند و هر نقض قانون را که در فیلم می دیدند و مسئول آن را یادداشت کردند. اما آن ها نتوانستند علاقه و وابستگی های شان را کنار بگذارند. برای مثال، دانشجویان پرینستون خطاهای تیم دارتموث را در برابر دانشجویان دارتموث دیدند. نتیجه اینکه یک واقعیت عینی آن بیرون وجود دارد؛ اما همیشه آن را از پشت عدسی باورها و ارزش هایمان می بینیم.

همه ما دانشمند شهودی هستیم. ما معمولا با سرعت و دقت کافی که برای نیازهای روزمره ما مناسب باشد، رفتار دیگران را تبیین می کنیم. وقتی که رفتار شخصی، باثبات و متمایز است. آن را به شخصیت او نسبت می دهیم. برای مثال، اگر شخصی را ببینید که پی در پی حرف های نیشدار می زند، ممکن است استنباط کنید که آن شخص اخلاق بدی دارد، و سپس ممکن است سعی کنید از او دوری کنید.

باورهای ما درباره خودمان نیز اهمیت دارد. آیا دیدگاهی خوش بینانه داریم؟ آیا خودمان را  تحت کنترل اوضاع و شرایط می دانیم؟ خودمان را کمابیش برتر یا کهتر قلمداد می کنیم؟ پاسخ های ما بر هیجان و اعمالمان تاثیر می گذارند. اینکه دنیا و خودمان را چگونه تعبیر می کنیم، مهم است.

شهودهای اجتماعی ما معمولا قدرتمد و گاهی خطرناک اند

شهودهای فوری ما بر ترس ها (آیا پرواز با هواپیما خطرناک است؟)، نظرات (آیا می توانم به او اعتماد کنم؟) و روابط ما (آیا مرا دوست دارد؟) تاثیر می

گذارند. شهودها بر روسا در موقع هیات منصفه در بررسی جرم، و مدیران هنگام بررسی پیشینه متقاضیان کار تاثیر می گذاردند. این قبیل شهودها چیزی عادی اند. در حقیقت، علم روان شناسی یک ذهن ناهشیار جالب-ذهن پشت پرده شهودی- را آشکار می کند که فروید هرگز درباره آن به ما نگفت. تفکر، بیشتر از آن که روان شناسان تا همین اواخر باور داشتند، پشت صحنه، خارج از دید، روی می دهد نه روی صحنه. تفکر، حافظه، و نگرش ها همه در دو سطح عمل می کنند- یک سطح هشیار و دانسته، دو سطح دیگر ناهشیار و خودکار. پژوهش گران امروزی به آن (پردازش دوگانه) می گویند. ما بیش از آن می دانیم که می دانیم می انیم.

شهود پرقدرت است اما مخاطره آمیز هم هست. به یک مثال توجه کنید: با اینکه در تمام عمر با هواپیما سفر می کنیم، و در بیشتر موارد خلبانِ خودکار آن را هدایت می کند، احتمال هر چیزی را به طور شهودی بر این اساس تعیین می کنیم که موارد گوناگون چقدر آسان به ذهن خطور می کنند. به ویژه از یازده سپتامر2001 به بعد، تصاویر ذهنی سوانح هوایی را که به آسانی در دسترس اند، به همراه داریم. به همین دلیل، بیشتر مردم از پرواز بیشتر می ترسند تا از رانندگی، و عده زیادی مسافت های طولانی را با خودرو طی می کنند تا از خطر مسافرت هوایی اجتناب کنند. در واقع، در یک هواپیمای تجاری (در هر مایل مسافت طی شده) چندین برابر ایمن تر هستیم تا در یک خودرو. (به گزارش شورای امنیت ملی (2008) در سال های 2002 تا 2005، مسافرت هوایی در ایالات متحده 230برابر امن تر بود.)

حتی شهودهای ما درباره خودمان نیز اشتباه از آب در می آید. به طور شهودی به خاطراتمان بیش از آنکه باید، اعتماد می کنیم. ذهن خودمان را اشتباه می خوانیم؛ در آزمایش ها انکار می کنیم که تحت تاثیر چیزهایی هستیم که در واقع بر ما تاثیر می گذارند. احساسات خودمان را غلط پیش بینی می کنیم-اگر کارمان را از دست بدهیم یا زندگی زناشویی ما به هم بخورد، از حالا تا یک سال چقدر احساس بدی خواهیم داشت، و اگر در بخت آزمایی ایالمان برنده شویم، از حالا تا یک سال یا حتی یک هفته، چقدر احساس خوبی خواهیم داشت؛ و در بیشتر موراد آینده خودمان را غلط پیش بینی می کنیم. برای مثال، اشخاصی که به میان سالی نزدیک می شوند هنگام انتخاب لباس باز هم لباس های تنگ و چسبان می خرند («پیش بینی می کنم وزنم چند پوند کم خواهد شد»)؛ به ندرت کسی با واقع بینیِ بیشتر می گوید، «یهتر است کمی گشادتر بخرم، آدم ها در سن و سال من مستعد افزایش وزن هستند». بنابراین شهودهای اجتماعی ما، هم به خاطر قدرت و هم به خاطر خطراتشان، درخور توجه اند. روان شناسان اجتماعی با یادآوری منافع شهود و آگاه کردن ما از خطرات آن، قصد دارند تفکر ما را تجهیز و تقویت کنند. قضاوت های فوری «سریع و ساده» در بیشتر موقعیت ها به اندازه کافی به ما خدمت می کنند. اما در موقعیت های دیگر که دقت مهم است-مانند طمانی که لازم است از برخی چیزها بترسیم و منابعمان را طبق آن صرف کنیم- بهتر است با تفکر انتقادی، شهودهای تکانشی مان را کنترل کنیم. شهودها و پردازش اطلاعات ناهشیارمان معمولا قدرتمند و گاهی خطرناک اند.

تاثیرات اجتماعی رفتار ما را شکل می دهند

همان طور که ارسطو قرن ها پیش اظهار داشت، ما حیوانات اجتماعی هستیم. ما با واژه هایی که از دیگران یاد گرفته ایم، حرف می زنیم و فکر می کنیم. سخت مشتاقیم که رابطه داشته باشیم، احساس تعلق کنیم، و دیگران ما را خوب تلقی کنند. ماتیاس مهل و جیمز پنه بیکر (2003) از دانشجویان دانشگاه تگزاس خواستند دستگاه ضبط ریزنوار و میکروفن به خودشان وصل کنند و با این کار رفتار اجتماعی آن ها را اندازه گیری کردند. دستگاه ضبط رایانه ای در ساعات بیداری آنان هر 12دقیقه یک بار به مدت 30ثانیه به طور نامحسوس ضبط می کرد. هر چند دوره مشاهده فقط روزهای غیرتعطیل (از جمله زمان کلاس) را پوشش می داد، حدود 30درصد از وقت دانشجویان صرف گفتگو می شد. روابط بخش بزرگی از وجود انسان را تشکیل می دهد.

ما به عنوان مخلوقات اجتماعی به زمینه ها و موقعیت های مجاورمان واکنش نشان می دهیم. گاهی قئرت موقعیت اجتماعی باعث می شود بر خلاف نگرش های ابراز شده خودمان عمل می کنیم. در حقیقت، موقعیت های شرارت آمیزِ قدرتمند گاهی بر قصد و نیت خیر غلبه می کنند و اشخاص را وادار می کنند که حرف های نادرست را تایید کنند یا از ظلم و ستم تبعیت کنند. اشخاص زیادی که از قرار معلوم پاک و محترم بودند زیر نفوذ نازی ها به ابزار هولوکاست تبدیل شدند. موقعیت های دیگر ممکن است گذشت و غمخواری زیادی را فرا بخوانند. پس از فاجعه یازده سپتامبر، شهر نیویورک غرق در اهدای غذا، لباس و کمک از جانب داوطلبان مشتاق شد.

قدرت موقعیت در نگرش های متفاوت درباره تهاجم سال 2003 به عراق نیز به نحو چشمگیری آشکار بود. نظرسنجی ها نشان داد که آمریکائیان و صهیونیستی ها به شدت طرفدار جنگ بودند. خویشاوندان دور آنها در جاهای دیگر دنیا به شدت مخالف آن بودند. به من بگویید کجا زندگی می کنید و من حدس منطقی خواهم زد که نگرش شما در موقع شروع جنگ چه بود. سطح تحصیلاتتان و رسانه هایی را که می بینید و م یخوانید به من بگویید، و من حتی حدس مطمئن تری خواهم زد. موقعیت های ما اهمیت دارند. فرهنگ ما به تعریف موقعیت هایمان کمک می کند. برا یمثال، معیارهای ما درباره زندگی، صداقت، و لباس پوشیدن، همراه با فرهنگ ما تغییر می کند.

  • اینکه هیکل لاغر اندام یا خوش اندام را ترجیح می دهید، بستگی به این دارد که چه موقع و در کجای دنیا زندگی می کنید.
  • اینکه عدالت اجتماعی را برابری (همه یکسان دریافت می کنند) یا عدل و انصاف (کسانی که شایستگی بیشتری دارند بیشتر دریافت می کنند) تعریف می کنید، بستگی به این دارد که سوسیالیسم ایدئولوژی شما را بیشتر شکل داده است یا سرمایه داری.
  • اینکه به بیانگر یا تودار بودن، و خودمانی یا رسمی بودن گرایش دارید تا حدی به فرهنگ و قومیت شما وابسته است.
  • اینکه بیشتر بر خودتان- نیازها، امیال، و اصول اخلاقی شخصی تان- تمرکز دارید یا بر خانواده، خاندان، یا گروه های صنفی تان، بستگی به این دارد که تا چه حد محصول فردگرایی غربی مدرن هستید.

روان شناس اجتماعی، هازل مارکوس (2005) این موضوع را جمع بندی می کند: «اشخاص، مهم تر از همه، انعطاف پذیرند.» به بیان متفاوت، ما با موقعیت اجتماع یمان سازگار می شویم. نیروهای اجتماعی بیرونی، نگرش ها و رفتار ما را شکل می دهند.

نگرش ها و گرایش های شخصی نیز رفتار را شکل می دهند

نیروهای درونی هم اهمیت دارند. ما گیاه خارپنیه منفعل و بی تحرکی نیستیم که صرفا با بادهای اجتماعی به این طرف و آن طرف برویم. نگرش های درونی ما بر رفتارمان تاثیر می گذارند. نگرش های سیاسی ما بر رفتار رای دادن ما تاثیر می گذارند. نگرش های ما درباره سیگار کشیدن بر آسیب پذیری ما در برابر فشارهای همسالان برای سیگار کشیدن تاثیر می گذارند. نگرش های ما درباره فقرا بر تمایل ما برای کمک به آنها تاثیر می گذارند (همان طور که خواهیم دید، نگرش های ما نیز از رفتارمان تبعیت می کنند، که باعث می شود به چیزهایی که خودمان را درگیر آنها کرده ایم یا به  خاطر آنها رنج کشیده ایم، به شدت معتقد باشیم).

گرایش ها و خصلت های شخصیتی نیز بر رفتار ما تاثیر می گذارند. اشخاص متفاوت در برابر موقعیتی یکسان ممکن است واکنش متفاوت نشان دهند. یک شخص با بیرون آمدن از سال ها زندان سیاسی، تندی و شدت عمل می پراکند. شخصی دیگر، مانند نلسون ماندلای آففریقای جنوبی، در صدد سازی و اتحاد با دشمنان پیشین بر می آید. نگرش ها و شخصیت بر رفتار تاثیر می گذارند.

رفتار اجتماعی ریشه زیستی دارد

روان شناسی اجتماعی قرن بیست و یکم در حال ارائه بینش های روزافزون درباره پایه های زیستی رفتار ما است. بسیاری از رفتارهای اجتماعی ما نشن دهنده خرد زیستی عمیق اند. هر کس درس روان شناسی مقدماتی را گذرانده باشد آموخته است که طبیعت و تربیت با هم ما را می سازند. همان طور که مساحت مستطیل را هم طول و هم عرض آن تعیین می کند، زیست شناسی و تجربه نیز با هم ما را خلق می کنند. همان طور روان شناسان تکاملی به ما یادآوری می کنند، سرشت انسانی ارثی مان، ما را آماده می کند تا به شیوه ای رفتار کنیم که به نیاکان ما کمک کرد تا زنده بمانند و تولیدمثل کنند. ما ژن های کسانی را با خود داریم که

صفاتشان آنها و فرزندانشان را قادر بع زنده ماندن و تولیدمثل کرد. بنابریان، روان شناسان تکاملی می پرسند چگونه ممکن است انتخاب طبیعی زمینه اعمال و واکنشهای ما در موقع قرار ملاقات گذاشتن و جفت گیری، بیزاری و صدمه زدن، و مراقبت و مشارکت را آماده کند. همچنین طبیعت ظرفیت عظیمی برای آموختن و منطبق شدن با محیط های مختلف به ما بخشیده است. ما در برابر زمینه اجتماعی مان حساس و تاثیرپذیریم.

اگر هر رخداد روان شناختی (هر فکر، هر هیجان، هر رفتار) هم زمان یک رخداد زیست شناختی است، پس می توانیم عصب زیست شناسی را نیز که شالوده رفتار اجتماعی را می سازد، بررسی کنیم. کدام مناطق مغز، تجارب عشق و نفرت، یاری گری و پرخاشگری، و ادراک و باور ما را امکان پذیر می سازند؟ مغز، ذهن، و رفتار چگونه با هم به منزله یک سامانه عمل می کنند؟ زمان بندی رخدادهای مغزی چه چیزی را درباره نحوه پردازش اطلاعات آشکار می کند؟ کسانی که در حوزه عصب پژوهی اجتماعی فعالیت می کنند، چنین سوال هایی را می پرسند (ماسیوپو و همکاران، 2007).

دانشمندان عصب پژوهی اجتماعی رفتارهای اجتماعی پیچیده، مانند یاری گری و آسیب رسانی، را تا سطح سازوکارهای عصبی یا مولکولی ساده پایین نمی آورند. حرف اصلی آنها این است: برا یدرک رفتار اجتماعی، باید هم عوامل موثر زیر پوستی (زیست شناختی) و هم عوامل موثر بین پوست ها (اجتماعی) را در نظر بگیریم. ذهن و بدن یک دستگاه بزرگ اند. هورمون های استرس بر احساس و رفتار ما تاثیر می گذارند. انزوای اجتماعی فشار خون را بالا می برد. جمایت اجتماعی دستگاه ایمنی در حال مبارزه با بیماری را تقویت م یکند. ما موجودات زیستی-روانی-اجتماعی هستیم. ما منعکس کننده تاثیر متقابل عوامل زیستی، روان شناختی، و اجتماعی مان هستیم؛ و به همین دلیل است که روان شناسان امروزی رفتار را بر اسا این سطوح مختلفِ تحلیل، مطالعه می کنند.

اصول روان شناسی اجتماعی را می توان در زندگی روزمره به کار برد

روان شناسی اجتماعی از این قابلیت برخوردار است که زندگی تان را توضیح دهد و روشن کند، یعنی عوامل موثر ظریفی را که اندیشیدن و عمل کردن شما را هدایت می کنند، آشکار یازد؛ و همان طور که خواهیم دید، درباره اینکه چطور خودمان را بهتر بشناسیم، دوست پیدا کنیم و بر دیگران تاثیر بگذاریم، و مشت های بسته را به دست های باز تبدیل کنیم، ایده های زیادی در اختیار می گذارد.

متخصصان نیز از بینش های روان شناختی اجتماعی استفاده می کنند. اصول تفکر اجتماعی، نفوذ اجتماعی، و روابط اجتماعی تلویحاتی برای سللامت و به زیستی انسان، رویه های قضایی و تصمیمات اعضای هیات منصفه در دادگاه ها، و تاثیرگذاری بر رفتارهایی دارد که آینده پایدار محیط زیست بشر را امکان پذیر می کنند.

علوم روان شناختی به عنوان دیدگاهی درباره وجود بشر در پی پرداختن به پرسش های بنیادی زندگی نیست: معنای زندگی انسان چیست؟ چه هدفی باید داشته باشیم؟ هدف نهایی ما چیست؟ اما روان شناسی اجتماعی روشی برای پرسیدن برخی سوالات بی اندازه جالب توجه و مهم و پاسخ دادن به آنها در اختیار ما می گذارد. کل روان شناسی اجتماعی به زندگی می پردازد- زندگی شما: باور های شما، نگرش های شما، روابط شما.

  • جمع بندی: ایده های بزرگ روان شناسی اجتماعی
  • روان شناسی اجتماعی، مطالعه علمی نحوه تفکر اشخاص درباره یکدیگر، تاثیرگذاری بر همدیگر، و ارتباط با یکدیگر است. موضوعات اصلی آن موراد زیر را شامل می شود:
  • دنیای اجتماعی مان را چگونه معنا و تعبیر می کنیم. شهودی های اجتماعی چگونه ما را هدایت و گاهی گمراه می کنند.
  • اشخاص دیگر، نگرش ها و شخصیت ها، و زیست شناسی ما چگونه رفتار اجتماعی مان را شکل می دهند.
  • اصول روان شناسی اجتماعی چگونه در زندگی روزمره ما و رشته های تحصیلی مختلف به کار می رود.

شکل 2 برخی از ایده های بزرگ در روان شناسی اجتماعی

منبع:
مایرز، دیوید؛ مترجم: شمسی پور، حمید؛ زهرایی، شقایق(1396). روان شناسی اجتماعی. تهران: کتاب ارجمند

 

One Comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *